بازدید : مرتبه
تاریخ : ششم بهمن 89
ثبت ایمیل برای دریافت خبرنامه وبلاگ جوانان شهر ویس (مویلحه)
طبقه بندی: شهدای شهر ویس (مویلحه)، ابزار، جاوا اسكریپ JAVA، بهداشت و درمان، علمی + مدارس، ملی مذهبی، زبان خارجه، تكواندو، ورزش، آزاد، پرورش حیوانات، اس ام اس SMS، تلفن همراه، لینكستان، فلش، مطبوعات + داستان كوتاه، ورزش = فوتبال، تلویزیون، شهر و استان، تبلیغات + خبر فوری ، دانستنی، آشپزی،
برچسب ها: خبرنامه، عضویت، عضویت خبرنامه، ایمیل، پست الکترونیکی، rss، آر اس اس، atom، آتم، فیلد،

![]()
طبقه بندی: شهدای شهر ویس (مویلحه)، ابزار، جاوا اسكریپ JAVA، بهداشت و درمان، علمی + مدارس، ملی مذهبی، زبان خارجه، تكواندو، ورزش، آزاد، پرورش حیوانات، اس ام اس SMS، تلفن همراه، لینكستان، فلش، مطبوعات + داستان كوتاه، ورزش = فوتبال، تلویزیون، شهر و استان، تبلیغات + خبر فوری ، دانستنی، آشپزی،
برچسب ها: خبرنامه، عضویت، عضویت خبرنامه، ایمیل، پست الکترونیکی، rss، آر اس اس، atom، آتم، فیلد،
ارسال توسط هادی سلامت
بازدید : مرتبه
تاریخ : سوم بهمن 89

این كار هرشبش بود آنقدر در رؤیاها فرو مىرفت و به ستارگان آسمان نگاه مىكرد تا چشم هایش را خواب مىگرفت او هر شب همان خواب هایى را مىدید كه دوست داشت. سرزمینى پر از پول و آسمانى سرشار از نزول نعمت. و او با عجله همه را جمع مىكرد و یك به یك در خانههاى فقرا و مستمندان مىرفت، دامانشان را سرشار از پول و دارایى مىنمود. چقدر سخت بود زمانى كه گلبرگهاى خنده هایش، به یكباره فرو مىریخت آن هنگام كه از خواب مىپرید و مىدید این فقط همان رؤیاى دیشبى بود.
شهید جاسم تمیمى فرزند محمد در سال 1348 در ویس به دنیا آمد و تا كلاس سوم ابتدایى درس خواند و رفتار نامناسب معلمان ترك تحصیل نمود و به كار كشاورزى در كنار پدر مشغول شد.
پدرش دوران كودكى جاسم را اینطور بیان مىكند:
»در آن زمان من به كار چوپانى مشغول بودم و گلههاى گوسفند مردم ویس را به چرا مىبردم زندگى در آن موقع سخت بود و ما وضع خوبى نداشتیم. وقتى جاسم به دنیا آمد من یك زمین كشاورزى خریدارى كردم و روى آن كار كردم و محصول آن را مىفروختم و كمكم زندگى مان رونق گرفت از اینكه محیط زندگى مان پاك و سالم بود ومردمى متدین در همسایگى ما زندگى مىكردند خوشحال بودم همچنین از این بابت كه همبازىهاى جاسم از خانوادههاى مذهبى، نمازخوان و قرآن خوان بودند.
من بعضى از روزها او را با خود به سر مزرعه مىبردم. سال چهارم ابتدایى وقتى خواستم او را ثبت نام كنم او نپذیرفت و گفت من كشاورزى را دوست دارم از طرفى معلمها به شدت بچهها را كتك مىزنند و به هر بهانهاى به آنها توهین مىكنند، بلاخره اصرارهاى ما هم كارى نكرد و او مشغول كشاورزى شد.
نُه ساله بود كه انقلاب اسلامى پیروز شد و او همراه بزرگترها در حالى كه تصویر حضرت امام را در دست مىگرفت در بین مردم به راهپیمایى و تظاهرات مىپرداخت. با شروع جنگ تحمیلى به همراه دوستانش به بسیج رفته و در جلسات قرائت قرآن نیز شركت مىنمود. عشق به اهل بیت و تلاش براى فراگیرى هر چه بیشتر آموزههاى دینى ثمره حضور او در جلسات قرآن بود.
فعالیت در كمك و پشتیبانى از جبهههاى جنگ در بسیج را از افتخارات خود مىدانست او با تهیه مواد غذایى، شستن پتوهاى رزمندگان اسلام، كمك در انتقال كمكهاى مردمى به جبههها و شركت در پُستهاى نگهبانى بسیج خود را در رزم رزمندگان اسلام سهیم نموده بود و سرانجام خود نیز لباس رزم پوشید و در آخرین روزهاى جنگ به یارى رزمندگان شتافت.
جاسم در حالى كه سرباز وظیفه تیپ 15 امام حسنعلیه السلام از لشكر 7 ولى عصر بود، پس از اتمام جنگ تحمیلى در حین مأموریتى در شلمچه بر اثر واژگون شدن خودروى شان در 1368/2/17 به سوى خداى خویش شتافت
طبقه بندی: شهدای شهر ویس (مویلحه)،
برچسب ها: زندگی نامه شهید جاسم تمیمى،
ارسال توسط هادی سلامت
بازدید : مرتبه
تاریخ : سوم بهمن 89

وقوع جنگ تحمیلى در مرزهاى جنوب و غرب كشور، فرصتى كم نظیر براى مردانى بود كه آمال و آرزوهاى دیرینه خویش را دست یافتنى مىدیدند. حضور در جبهه براى محمود حضور در قطعهاى از بهشت بود كه خود را در فراوانى نعمت و رحمت مىدید. این را بارها حتى در سختترین لحظات نبرد به دوستانش مىگفت. به همین دلیل بود كه وقتى احساس مىكرد شكوه شهادت را با چشمهاى خودش مىبیند، چه حرصى مىخورد وقتى نمىتوانست همان احساس را به دیگران انتقال دهد.
شهید محمود مریدپور فرزند ابوالقاسم در سال 1342 در ویس به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه داد. او تحصیلات ابتدایى را در روستاى ویس و تحصیلات راهنمایى و دبیرستان را در اهواز سپرى نمود.
در جریان انقلاب شكوهمند اسلامى به صفوف انقلابیون پیوسته و با ترویج آرمانهاى حضرت امام به دفاع از موضعگیرىهاى او پرداخت.
با شروع جنگ تحمیلى به سوى جبهههاى نبرد شتافته و آشنایى او با رزمندگان معنویت گراى جبهههاى جنگ، باعث تحول روحى فراوانى در او شد بطورى كه علاوه بر توجه خاص نشان دادن به عبادات و فرایض دینى، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامى درآمد و بعنوان نیروى خلاق گزینش و ارزیاب مشغول خدمت شد. سپس با حضور در لشكر 7 حضرت ولى عصر )عج( در واحد اطلاعات و عملیات مشغول به كار شد. او با شركت در انواع عملیاتهاى شناسایى و نفوذ در مواضع دشمن چندین بار مجروح شد تا جائى كه در بین دوستانش به نیروى »دوجداره« كه كنایه از استحكام و پایدارى است، معروف شد. فرمانده آموزش نظامى اطلاعات و عملیات لشكر 7 ولى عصر )عج( عنوانى بود كه او به خاطر شجاعتها و رشادت هایش در صحنه نبرد به آن دست یافت.
سرانجام این رزمنده دلاور در مورخه 1365/11/23 در عملیات كربلاى 5 در منطقه شلمچه به شهادت رسید و پیكر پاك او در گلزار شهداى اهواز به خاك سپرده شد
طبقه بندی: شهدای شهر ویس (مویلحه)،
برچسب ها: زندگی نامه شهید محمود مریدپور،
ارسال توسط هادی سلامت
بازدید : مرتبه
تاریخ : سوم بهمن 89

عراقى نبود اما خداوند لطفى به او نصیب كرده بود كه در جوار مرقد مطهر امام شیعیان عالم حضرت علىعلیه السلام در نجف اشرف به دنیا بیاید و سالها بعد وقتى نوجوانى رعنا و خوش قامت شد، در صف اول سربازان او، علیه پلیدىها و پلشتىها به مبارزه بایستد و چون مولایش علىعلیه السلام، جام شیرین شهادت را بنوشد.
شهید على حكیمنژاد فرزند زمان در سال 1349 شمسى در شهر مقدس نجف اشرف در عراق به دنیا آمد و در خانواده مذهبى و مقید به فرامین اسلامى پرورش یافت. توجه خاص خانواده به اطاعت و پیروى از دستورات ائمه هدى از او فرزندى مقید و متدین بار آورد.
خانوادهاش وقتى على، دو ماهه شد به وطن اصلى خود بازگشتند و در شهر اهواز و سپس بعد از شش ماه در ویس ساكن گردیدند.
اگر چه بخش مهم زندگى على در ویس سپرى شد ولى در سال 1358 به همراه خانواده به مشهد مقدس هجرت كرده و در جوار مرقد مطهر ثامن الحج اسكان یافتند.
حضور فعال در فعالیتهاى مسجد و مدرسه بخش مهمى از نوجوانیش را پر كرده بود و براى اولین بار به همراه گروه سرود رضوى مشهد در 15 سالگى به جبهههاى جنگ راه یافت. آشنایى نزدیك با رزمندگان معنویت گراى جبهههاى جنگ، شورى الهى در دلش راه انداخت و از همان موقع برگشت به مشهد ضمن حضور در پایگاه بسیج به فراگیرى آموزشهاى نظامى جهت حضور در جبهههاى جنگ مشغول شد.
با اتمام دوره آموزشى براى حضور در جبهه، اعلام آمادگى كرد ولى به خاطر 15 ساله بودنش از ثبت نام محروم شد. وقتى شنید كه رزمندگان نوجوانى در شهرهاى مختلف، با دستكارى در تاریخ تولد شناسنامههاى خود به جبهههاى جنگ راه یافتهاند، طبق نقشهاى حساب شده و زیركانه با همان طرح، موفق به راه یابى به جبهههاى جنگ شد.
او پس از ماهها حضور در جبهههاى غرب كشور، تلاش فراوانى نمود تا به جبهههاى جنوب كشور راه یافت، او پس از یكسال حضور در جبهههاى مختلف، وقتى 16 ساله شد عنوان پاسدارى افتخارى را كسب نمود و در لباس جدیدتر به خدمت بیشتر براى اسلام مشغول شد.
على پس از گذراندن دوره سخت و طاقت فرساى غواصى، خود را براى حضور در عملیات آبى خاكى كربلاى 5 آماده نمود.
سرانجام این رزمنده دلاور در 1365/10/25 در منطقه عملیاتى شلمچه در جریان عملیات كربلاى 5 در شهر جاسم بر اثر اصابت تیر و تركش به سر و صورت و سینهاش به درجه رفیع شهادت نائل شد.
پیكر پاك و مطهرش با حضور گسترده و انبوه مردم خوب خراسان در گلزار شهداى خواجه ربیع به خاك سپرده شد
طبقه بندی: شهدای شهر ویس (مویلحه)،
برچسب ها: زندگی نامه شهید على حكیمنژاد،
ارسال توسط هادی سلامت
بازدید : مرتبه
تاریخ : سوم بهمن 89

وقتى عاشورا مىشد، وقتى دستها عاشقانه بر سینهها مىكوبید، وقتى موسیقى موزون نوحه، شهر و دیار را عزادار مىنمود، وقتى سینهها و سرها در ماتمى بزرگ فرو مىرفت كریم مویه كنان خود رادر صحراى كربلا مىدید و عاشقانه از خداوند مىخواست كه او را همركاب امام حسینعلیه السلام تا انتهاى شهادت رهنمون كند.
شهید كریم رفیعى اصل فرزند على در سال 1347 در تولد )ویس( به دنیا آمد و تا كلاس سوم راهنمایى به تحصیل مشغول شد.
در كودكى بیشتر اوقات فراغتش را در باغهاى مجاور شهر ویس به همراه دوستانش به ورزش ودرس خواندن مىگذراند.
او مادرش را در 14 سالگى از دست داد. اگر چه خود دو سال بعد به شهادت رسید اما این دو سال تنهایى بدون مادر خیلى سخت بر او گذشت.
پدر شهید مىگوید:
پسرم در تمامى مراسم مذهبى شركت مىكرد و نماز و سایر اعمال دینى خود را به موقع انجام مىداد و علاوه بر انجام واجبات به انجام مستحبات نیز مقیّد بود. او تبعیت كاملى از خط امام )ره( داشت و با توجه به عدم امكانات و مكانهاى آموزشى و فرهنگى فقط در كلاسهاى درسى به طور منظم و مرتب حضور مىیافت.
با شروع جنگ تحمیلى جهت دفاع از كشور و اجراى فرمان حضرت امام از طریق بسیج خود را به جبهههاى جنگ رساند و در كنار رزمندگان به دفاع از مواضع قواى اسلام مشغول شد.
خواهرش كاظمیه رفیعى اصل مىگوید:
وقتى مادرمان از دنیا رفت مدتى پیش مادر بزرگمان زندگى كردیم. بعد پدرم زن دیگرى گرفت و او به زن پدرم احترام مىگذاشت و توصیهاش این بود كه اخلاقتان را خوب كنید و خوب باشید با حجاب كامل بیرون بروید و براى برادرانم هم توصیه مىكرد كه در راه اسلام باشید و در این راه قدم بگذارید. او همیشه و در همه كارها پشت و پناهم بود.
وفاى به عهد، شجاعت و شهامت در میدان نبرد، اطاعت پذیرى محض از ولى فقیه و شوق به شهادت از ویژگىهاى برجستهاى بود كه او را از دوستانش متمایز كرده بود.
لطیف هواشمى یكى از دوستانش مىگوید:
بدون شك بزرگترین آرزویش شهادت در راه خدا بود. او در میان همه چه همرزم و چه دوست از محبوبیت خاصى برخوردار بود.
سرانجام این رزمنده دلاور در جریان عملیات بدر در تاریخ 63/12/11 در جزیره مجنون به شهادت رسید و پیكر پاكش در گلزار شهداى ویس به خاك سپرده شد
طبقه بندی: شهدای شهر ویس (مویلحه)،
برچسب ها: زندگی نامه شهید كریم رفیعى اصل،
ارسال توسط هادی سلامت
بازدید : مرتبه
تاریخ : سوم بهمن 89

قدمگاه صحابى پیامبر گرامى اویس قرنى تنها كعبهاى است كه دلهاى ساده و پاك این خطه از خاك را به هم دوخته است.
خانوادهاش به نیت اینكه، او مرید این قدمگاه شریف شود، نامش را غلام مىگذارند تا در خدمت زائران مخلصش قرار گیرد. اگر چه هر روز او تمام بازىها و آرزوهایش را به صحن این قدمگاه مىآورد اما در ساحت بزرگ الهى جایى كه فوج فوج رزمندگان اسلام به دفاع از حریم كشور اسلامى وارد مىشوند در لباس مقدس سربازى خود را به قربانگاه مىبرد.
شهید غلام سلامات فرزند لفیته در سال 1348 در روستاى مویلحه به دنیا آمد و تا كلاس چهارم ابتدایى درس خواند هم به خاطر عدم وجود امكانات آموزشى در روستا تحصیل را رها كرد و به كار كشاورزى مشغول شد. نُه ساله بود كه انقلاب اسلامى مردم ایران به پیروزى رسید و جنگ تحمیلى علیه ایران در یازده سالگى او اتفاق افتاد.
با حضور در جلسات قرائت قرآن مسجد و دوستى با رفقاى هم سن و سال خود در مسجد، كمكم با مسائل انقلاب و كشور آشنا شد و باورهاى دینى نیز در او تقویت یافت.
در سال 1367 وقتى 19 ساله شد، جنگ ماههاى آخرین خود رابه سرانجام مىرساند و او با لباس مقدس سربازى در لشكر 7 ولى عصر )عج( در تیپ 15 امام حسنعلیه السلام خدمت مقدس خود را آغاز نمود. حضور در بین رزمندگان دلیر سپاه اسلام، ضمن آشنایى هر چه بیشتر او با اهداف انقلاب اسلامى، معنویت خاصى به او بخشید.
با پذیرش قطعنامه 598 و اتمام جنگ او به همراه دیگر رزمندگان اسلام جهت پاكسازى و خنثى سازى میادین مین اعزام مىشوند و در حادثهاى تلخ او به همراه یكى دیگر از رزمندگان اسلام در منطقه عملیاتى غرب كشور در كردستان گرفتار انفجار مین شده و به شدت از ناحیه كمرو پا و شكم مجروح مىشود. با انتقال به بیمارستانى در كردستان و سپس باختران و سرانجام به تهران شش ماه با مشقت فراوان ادامه حیات مىدهد ولى سرانجام بر اثر عفونت معده در 1369/10/15 در تهران به شهادت مىرسند. پیكر پاك آن شهید به گلزار شهداى مویلحه شهر ویس انتقال و در همان جا به خاك سپرده مىشوند
طبقه بندی: شهدای شهر ویس (مویلحه)،
برچسب ها: زندگی نامه شهید غلام سلامات،
ارسال توسط هادی سلامت
آخرین مطالب



