تبلیغات
جوانان ویس (مویلحه) - شاید فردا دیر باشد، امروز بگویید
جوانان ویس (مویلحه)
بهترین نیستم ولی می توانم خوب باشم ((هیچ كجای دنیارو با شهرم عوض نمی كنم))
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مدیریت وبگاه جوانان شهر ویس (مویلحه) ورود شما را گرامی می دارد. برای دسترسی سریع با شماره 09383524484 تماس بگیرید .

مدیر وبلاگ : هادی سلامت
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب خودتان چیست و چه نمره ای به اون می دهید؟





روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .
سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .
بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .
روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .
روز دوشنبه ، معلم

 

 برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .
شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .
معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید ” واقعا ؟ “
“من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! “
“من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . “
دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .
معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .
آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال بعد، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .
او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود . پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .
کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند .. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .
به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : ” آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ “
معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : ” چرا”
سرباز ادامه داد : ” مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . “پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .
پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :”ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . “او با دقت دو برگه کاغذ
فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .
خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .
مادر مارک گفت : ” از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . “
همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : ” من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . “
همسر چاک گفت : ” چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . “
مارلین گفت : ” من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . “
سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :” این همیشه با منه . … . . ” . ” من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد .. “
معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد.
سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد .
بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
بیستم مهر 92
دهم اردیبهشت 97 07:52 قبل از ظهر
I am really enjoying the theme/design of your blog.
Do you ever run into any internet browser compatibility issues?
A few of my blog visitors have complained about my blog not
operating correctly in Explorer but looks great in Firefox.
Do you have any ideas to help fix this problem?
شانزدهم مرداد 96 10:03 بعد از ظهر
Hi there! Do you know if they make any plugins
to assist with SEO? I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very good gains.
If you know of any please share. Cheers!
چهاردهم مرداد 96 05:21 قبل از ظهر
Wow, incredible weblog structure! How long have you ever been blogging for?
you made blogging look easy. The whole glance of your site is great,
let alone the content material!
بیست و یکم اردیبهشت 96 12:58 بعد از ظهر
Howdy very nice blog!! Guy .. Beautiful .. Superb ..
I'll bookmark your website and take the feeds also? I am glad to find so
many helpful info here within the publish, we need work out extra techniques on this regard, thank you for sharing.

. . . . .
هشتم اردیبهشت 96 11:53 قبل از ظهر
Excellent blog right here! Also your site loads up
very fast! What web host are you the usage of? Can I get your affiliate hyperlink for your host?
I wish my website loaded up as fast as yours lol
بیست و یکم فروردین 96 12:55 بعد از ظهر
Fantastic site you have here but I was wanting to know if you knew
of any discussion boards that cover the same topics talked about in this article?
I'd really love to be a part of group where I can get opinions from
other experienced people that share the same interest.
If you have any suggestions, please let me know. Thank you!
هجدهم فروردین 96 10:12 قبل از ظهر
My partner and I absolutely love your blog and find a lot of your post's to be exactly
I'm looking for. Do you offer guest writers to write content for
you? I wouldn't mind composing a post or elaborating on a few of the subjects you write regarding here.

Again, awesome blog!
شانزدهم فروردین 96 09:25 قبل از ظهر
I got this web page from my friend who shared with
me about this web page and now this time I am browsing this web site
and reading very informative articles at this time.
یازدهم فروردین 96 03:08 بعد از ظهر
Hi mates, how is all, and what you want to say about this piece of
writing, in my view its genuinely remarkable in favor of me.
یکم فروردین 93 02:37 بعد از ظهر
سخته
یکم فروردین 93 02:25 بعد از ظهر
درسته.....اما گفتنش سخته
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی